تبلیغات
بزرگترین سایت تفریحی و سرگرمی - آیا همیشه تمام کارها ی ناخوشایند بد شانسیست؟
• آیا همیشه تمام کارها ی ناخوشایند بد شانسیست؟ | مطالب جالب ,

روزی پیر مردی با پسرش همراه با تمام دارایی خود یعنی یک اسب زندگی میکرد.

زندگی بر وفق مراد بود و زمان نیز میگذشت.

روزی اسب پیر مر گریخت و رفت تمام اهل آبادی به پیر مرد  میگفتند:

پیر مرد بد شانسی آوردی اسبت که رفت دیگر چه کار می خواهی بکنی ؟

و پیر مرد با لبخند جواب میداد :همه چیز به خوبی پیش میرود توکل بر او .

چند روز بعد اسب پیر مرد با یک گله اسب باز گشت

همه اهل آبادی به پیر مرد میگفتند :

چه خوش شانسی که یکی رفت و چند آمد

و پیر مرد با لبخند جواب میداد :همه چیز به خوبی پیش میرود توکل بر او .

چندی بعد پسر پیر مرد در حال تعلیم اسبها افتادو پایش شکست.

و باز همان اهالی به اوگفتند:

پیر مرد بد شانسی آوردی  پای پسرت شکست دست تنها شدی .

و باز  همان جمله بود که:همه چیز به خوبی پیش میرود توکل بر او .

چند روز بعد از طرف حاکم فرمان رسید که همه جوانان باید به جنگ بروند.

در آن آبادی همه رفتند اما پسر پیر مرد ماند و کمک حال پدر شد .

حال خود شما بگویید  که آیا همیشه تمام کارها ی ناخوشایند بد شانسیست؟

یا همه کارهایه خوب خوش شانسیست ؟

 در هر صورت توکل بر او تحمل سختی ها را بیشتر میکند.

در پناهش سعادت مند باشید.


برچسب ها: داستان، جالب، آموزنده، شنیدنی، کارها ی ناخوشایند، بد شانسی، مطلب جالب، مطلب آموزنده، مطلب شنیدنی، داستان قشنگ،

نوشته شده توسط علی